| http://Devaneh.blogfa.com/ |
دست نوشته های یک دیوانه
|
درباره وبلاگ
![]()
من مخوف ترین انسانی هستم که تا کنون وجود داشته است ، این بدان معنا نیست که برکت بخش ترین نباشم
پیوندها
ایستگاه (خودم)
اوشس پندار LOOK PHOTO (خودم) نوشته های مرد حقیر احمد رضا ابدیت (نقد.فلسفه.هنر.فیزیک بنیادی) دروغ چرا؟ تا قبرااا به سوی ضد شعر سورآل حرفهای دلتنگی (نیلوفر) سایت دالی یونگ و معنویت عصر جدید(نیما) goleyakh (شبنم) آبانگان صفحه ی کهنه ی یادداشتای من . . . shabnam :: قالب ساز :: طراح قالب
|
فرمانروا فرمانروای دنیا یک روز صدایم زد و با لبخند گفت دوست داری فرمان عالم در دست تو باشد وچرخ عالم را چند روزی بچرخانی گفتم باشد بگذار امتحان کنم خب حالا کجا بنشینم حقوقم چقدر میشود کی باید ناهار بخورم چه ساعتی تعطیل میشوم فرمانروای دنیا گفت :فرمان را بده ببینم فکر می کنم اینکار هنوز برای تو زود است رویای یخ زده رویای دیشبم را بر میدارم و در یخدان می گذارم تا روزی روزگاری که بابای سپید مویی شدم رویای قشنگ یخ زده ام را بیرون بیاورم آبش کنم ،گرمش کنم وانگشتان سرد و ساخورده ام را در آن بگذارم تیر دیروز تیری رها کردم تیر بر سینه ی ابر سفید نشست که آرام می گذشت ابر از آسمان افتاد روی ساحل و جان داد دیگر هر گز تیری رها نخواهم کرد شل سیلور استاین کتاب چراغی زیر شیروانی
اگر:
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 کار سخت HARDWORK H+A+R+D+W+O+R+K 8+1+18+4+23+15+18+11=98% دانش KNOWLEDGE K+N+O+W+L+E+D+G+E 11+14+15+23+12+5+4+7+5=96% دوست داشتن LOVE L+O+V+E 12+15+22+5=54% خوشبختي LUCK L+U+C+K 12+21+3+11=47% (بيشتر ما تصور نمي کنيم که اين مورد خيلي مهم است ؟ ) پس چه چيز 100% را ميسازد ؟ پول ؟ ... نه !!! MONEY M+O+N+E+Y 13+15+14+5+25=72% راهبري ؟ ... نه !!! LEADERSHIP L+E+A+D+E+R+SH+I+P 12+5+1+4+5+18+19+9+16=89% هر مسئله اي راه حلي دارد تنها اگر نگرش مان را تغيير دهيم . به قسمت بالا برگرديد , به 100% واقعا به چه چيزي براي يک قدم پيشتر رفتن احتياج داريم ... نگرش ATTITUDE A+T+T+I+T+U+D+E 1+20+20+9+20+21+4+5=100% اين نگرش ما نسبت به زندگي و کار است که زندگي را 100% مي سازد !!! نگرش تان را تغيير دهيد , تا بتوانيد زندگي تان را تغيير دهيد !!! حالا شما جواب سئوال را مي دانيد ... چه کاري انجام خواهيد داد ؟ نگرش همه چيز است
آدم تا وقتی یه چیزی رو داره قدرشو نداره چه حرف تکراری همه همین طورن اما وقتی از دستش میدن حتی به کمترشم قانع میشن وقتی میرم توی وبلاگها میگردم به این موضوع فکر میکنم این آدم ها ساعتها پای کامپیوترهاشون میشینن وبرای هم اراجیف می نویسن این در حالی که خودم هم دارم همین کار رو انجام میدم و در همین ضمن هست که با با بالارفتن دقیقه ها چیزی داره میاد پایین دون دونه داره ازش کم میشه اونوقت یه دفعه تموم میشه مثل شماره ی معکوس۱۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱ وشاید هیچ وقت به صفر نرسه
به تازگی بر پلی ایستاده ام در شبی قهوه ای . از دوردست هاآوازی به گوش می رسید: قطرهای طلایی ، برجسته شد برسطح لرزان . قایق های ونیزی ، نورها ، موسیقی مست به درون تاریکی شنا کرد ... جان من ، سازی زهی در دستانی نامرئی برای خود در پاسخ می خواند آواز قایق های ونیزی را ومی لرزید با رضایتی نمایشی . -آیا کسی گوش می داد نمیدونم امروز چه روزی فقط میدونم امروز یکی از روزهای بهاره روزی از نوروز یه روزی که احتمالا جمعه نمی تونه باشه چون روزهای جمعه معلومه ومن میترا آدمی که تنها نشسته پای یه کامپیوتر ونمیدونه چی بنویسه الان ساعت دقیقا سه و سیزده دقیقه هست ومن تقریبا دو ساعته توی اینترنت ول می گردم ناهارم نخوردم ولی گرسنه نیستم خوب بهتره خاطرات عیدم رو تا امروزی که نمیدونم چه روزی هست بنویسم بر عکس پارسال که سال تحویل من در یکی از هتل های مشهد خواب بودم وتا آخر سال خمیازه می کشیدم وبه اندازه ی مو های سرم به مسافرت وبه خصوص اصفهان رفتیم امسال رو توی خونه ودر محضر چهار دیواری خونه سپری کردیم وبعد سال تحویل (البته قبل از اون هم )کلی راجع به مسافرت امسال بحث کردیم همه موافق که امسال بریم اهواز وآبادان وباباساز مخالف بزن که این ماشین از گردنه بالا نمیره و دهزار تا گردنه داره اصلا اهواز چی داره که شما عاشقش شدین حالا امسال عید رو بمونید خونه مگه چی میشه خلاصه بالاخره راضی شد که بریم کرمانشاه ما هم مجبوری راضی شدیم حالا که فعلا از همون کرمانشاه هم خبری نیست خلاصه توی تب وتاب این ماجرا بودیم که مادر بزرگم زنگ زد که چرا خونه نیستید هرچی زنگ میزنیم (ای بابا ما کجاداریم که بریم )دایت داره میاد حالا خدارو شکر که اون میاد بهتر حداقل بچه هاشون آرومن اگه مثلا دوست مامانم میومد که من راست سر به بیابون میگذاشتم از بس بچه هاشون شیطونن روز بعد داییم اومد و اونها هم امروز رفتن در روزگاران کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر ویک اسب داشت روزی اسب پیرمرد فرار کرد وهمه ی همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند وگفتند :عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد پیرمرد در جواب گفت از کجا میدانید که این از خوشانسی من بوده یا بد شانسی ام وهمسایه ها همه با تعجب گفتند خب معلومه که این بد شانسی! هنوز یک هفته از ماجرا نگذشته بود که اسب پبرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت! پیرمرد بار دیگر جواب داد از کجا می دانید که این از خوشانسی من بوده یا بدشانسی ام ؟ فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسب های وحشی به زمین خورد وپایش شکست . همسایه ها بار دیگر آمدند :عجب شانس بدی ! وکشاورز پیر گفت :از کجا میدانید که این از خوشانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟وچندتا از همسایه ها با عصبانیت گفتند :خب معلومه که از بد شانسی توبوده پیرمرد احمق کودن ! چند روز بعد نیرو های دولتی برای سرباز گیری از راه رسیدند وتمام جوانان سالم را برای جنگ با خود بردند پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد . همسایه ها برای تبریک بار دیگر به خانه ی پیرمرد رفتند :عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد ! وکشاورز پیر گفت :از کجا می دانید که...؟
در نهری زلال ،
باشتابی سر خوش قزل آلایی هوسباز چون تیری رها از کمان پیش می تاخت . در کنار نهر ایستاده بودم وغوطه وری ماهی سر خوش را در نهر زلال سر خوشانه می نگریستم . در نهری زلال ، باشتابی سر خوش قزل آلایی هوسباز چون تیری رها از کمان پیش می تاخت . در کنار نهر ایستاده بودم وغوطه وری ماهی سر خوش را در نهر زلال سر خوشانه می نگریستم . ماهی گیری قلاب به دست کنار نهر ایستاد، و تهی از احساس، به جست و خیز ماهی در آب چشم دوخت . پنداشتم، تا آب زلال بر جاست قزل آلا را طعمه ی قلاب نتوانست کرد . اما صیاد، ناگاه از انتظار به تنگ آمد موذیانه آب را گل آلود کرد ، وپیش از آن که در یابم طعمه را فرو افکند و ماهی از قلاب آویزان شد . ومن که قلبم سخت می تپید ، آن به دام افتاده را نگریستم
قزل آلا شوبرت |
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by devaneh.Blogfa.com