http://Devaneh.blogfa.com/
دست نوشته های یک دیوانه
چند روز پیش رفته بودم که خرده فرمایشات این استاد جدید الورود را از انقلاب تهیه کنم با یه بدبختی خودم را مترو گذاشتم چشمتون روز بد نبینه از شلوغی جاتون خالی سه تا مترو ایستادم تا بالاخره با کلی بدخبختی تونستم سوار مترو بشم و با کلی کتک خوردن از دست های این خانم های محترم که انگار شنا می کنن تونستم یه جایی هرچند کوچک پیدا کنم و بشینم وقتی تا سقف مترو پر شد مترو شروع به حرکت کرد یه دختر خانومی که ظاهرا شهرستانی بود و اومده بود اینجا برای خرید شروع کرد از یه خانم دیگه سراغ بازار لباس فروش ها روبگیره و ماجرا از اینجا شروع شد که (لطفا اوا بخونید) خانمه داشت میگفت که اگه میخوای کفش بخری برو سپهسالار من همیشه کفش های خودم و بچه هام رو از اونجا می گیرم دختره گفت : قیمت هاش چه طوریه ؟ خانومه گفت :عالی خیلی مناسبه دختره پرسید میخوام لباس مجلسی هم بخرم باید کجا برم ؟ خانومه گفت بهارستان فقط برو بهارستان اینجا چون از جمله تخصص های لذت بخش برای خانم های دیگه بود دوتاا خانم دیگه هم وارد بحث شدند و شروع کردند به آدرس دادن به دخترک که یکی از خانم ها گفت ناز ی آباد هم خیلی خوبه چرا نمیری نازی آباد الان هم حراج زده قیمت ها از نصف هم کمتره لباسی که بوده ۱۰۰ تومان حالا شده ۳۰ تومان و از اینجور حرف های خاله زنکی که جاش اینجا نیست خانم اول گفت : وا چرا بره نازی آباد نازی آباد خیلی دور و پیاده روی هم زیاد داره خانومه گفت :در عوض بهارستان لباس های خیلی شیک و مناسبی داره خانم اول باز گفت :اصلا هم اینطوری نیست لباس هاش خیلی هم اجق وجق و زشتند نه دخترم برو همون بهارستان خانوم دوم که به شدت عصبانی شده بود به طرز وحشتناکی پاش رو بلند کرد و توی اون شلوغی مترو ....چی لگد زد ؟...نه بابا پاش رو انداخت رو هم طوری که خانمی که جلوش ایستاده بود مجبور شد عرصه رو برای تاخت و تاز این خانم ها باز کنه خلاصه خانم دو م ادامه داد:وا من خودم شهران میشینم همیشه میام نازی آباد خرید می کنم خانم اول باز گفت:به نظر من که نازی آباد اصلا لباس هاش خوب نیست همش ایرانیه ولی بهارستان کم کم از کیش میارند خانم دوم گفت :من خودم کیش زندگی می کنم (اینجا دهن من تا کف مترو کش اومد آخه اگه شما هم مثل من نوع لباس هاش رو که انگار ۲۰ سال پیش اونم تازه از تو دهن گاو در آورده بود می دیدید که حتی زحمت یه اتو رو بهش نداده بود و در عین حال شنبه یکشنبه بود مطمئنا اونجا غش کرده بودید از خنده تازه این که هیچ هنوز ۳۰ ثانیه نشده بود که گفت من شهران زندگی می کنم) خلاصه ادامه داد البته یه خونه هم شهران داریم (آنچنان می گفت شهران که کسی ندونه فکر میکنه آبکوه نیاوران زندگی میکنه )باز ادامه داد بهار که رفته بودم ترکیه یه لباس آوردم ۳۵۰ تومان (نمیدونستم ترکیه لباس ۳۵۰ تومانی داره باید ازش میپرسیدم از کجا خریده من هم برم از اونجا بخرم )اومدم همین نازی آباد همون همون تازه با قیمت خیلی ارزون تر درسته که خودشون میدوزنند ولی همش از روی ژورنال های خارجیه بله خلاصه بحث اونقدر بالا گرفت که من گفتم الانه که دعوا بشه خودم رو آماده کردم که به محض شروع دعوا یه نقطه ای پناه بگیرم چون اصولا خانم ها رو نمیشه موقع دعوا از هم جدا کرد که البته خوشبختانه بحث وارد قسمت دیگه ای شد و من به حالت طبیعی برگشتم یه خالیه دیگه هم بست که اونم جالب توجه بود گفتمان همراه با خشونت خانم ها به کیفیت جنس های خارجی نسبت به ایرانی رسید که خانمه باز گفت : من دوسال پیش برای دختر خواهرم از یه حراجی توی ترکیه یه بوت خریدم ۳۰۰۰۰ تومان !!!!!!!!!!این بچه دو ساله که داره می پوشه هنوز نو مونده تازه الان بهم میگه خاله از این ها خسته شدم برای پاییز که میری یه جفت دیگه واسم بیار اینها رو دوستم می خواد ازم بخره ۲۵۰۰۰۰ نومان (دقت کن دویست و پنجاه هزار تومان تازه یه جوری می گفت انگار دوسته سه پیچ شده که این کفش های کهنه رو هر جور شده بخره) و دخترک بیچاره با دهانی باز همچو من به اونها نگاه میکرد تازه بازم هست که من دیگه حوصله تایپ ندارم خدایی خانم ها عجب موجودات عجیب و غریبی هستند
ديدم خيلي داره به اين نويسندگان و شاعران و به قول امروزي ها اصحاب رسانه دوره ي مشروطه ظلم ميشه گفتم يكي دوتا از از پستهايم رو به اين فرهيختگان اختصاص بدهم . راستي يه خبر فوري اعلام كنم كه خيلي هم مربوطه به همين مشروطه خواهان . شهرداري مشهد در اقدامي نام خيابان ايرج ميرزا را به خيابان جلال آل احمد تغيير داده تا اينجاي كار مشكلي نيست ولي عملي كه باعث ناراحتي جمعي از جمله من شده اينه كه طرف يعني همون شهرداري اومده يه بنر بزرگ زحمت كشيده زده تا اينجا ي كار هم مشكلي نيست و روي بنر باز زحمت كشيده و چاپ فرموده كه اين آقاي ايرج ميرزا يه آدم فلان فلان ....بوق ....بوده و ما به همين خاطر اسم اين خيابان رو عوض كرديم اين كار هم داد طنز پردازان عزيز رو در آوره كه اين چه كاريه كرديد وباعث شده كه جمعي از طنازان بيانيه اي سر گشاده بنويسند اگر با اين كار شهرداري مشهد مخالفيد به سايت «آي طنز» برويد و امضا بدهيد البته ايرج ميرزا هم تشكر كردند از ما و يكي از سرودهاشون رو تقديم ما كردند:
اي نكويان كه در اين دنياييد يا از اين بعد به دنيا آييد اين كه خفتست در اين خاك منم ايرجم ، ايرج شيرين سخنم مدفن عشق جهانست اينجا يك جهان عشق نهان است اين جا عاشقي بوده به دنيا فن من مدفن عشق بود مدفن من
آنچه از مال جهان هستي بود صرف عشق وطرب ومستي بود
هركه را روي خوش و خوي نكوست مرده و زنده ي من عاشق اوست من همانم كه در ايام حيات بي شما صرف نكردم اوقات
تا مرا روح و روان در تن بود شوق ديدار شما در من بود بعد چون رخت ز دنيا بستم باز در راه شما بنشستم گرچه امروز به خاكم ماْواست چشم من باز به دنبال شماست بنشينيد بر اين خاك دمي بگذاريد به خاكم قدمي گاهي از من به سخن ياد كنيد در دل خاك دلم شاد كنيد دو تا شعر هم از نسيم شمال گذاشتم كه فكر مي كنم بي ربط به مسائل اخير نباشد «تازيانه» دست مزن !-چشم ببستم دو دست راه مرو! – چشم دو پایم شکست حرف مزن !-قطع نمودم سخن نطق مکن !-چشم ببستم دهن
هیچ نفهم!-این سخن عنوان مکن خواهش نافهمی انسان نکن لال شوم کور شوم کر شوم لیک محال است که من خر شوم
جند روی همچو خران زیر بار ؟ سر ز فضای بشریت بر آر!
«اي واي وطن واي» گرديده وطن غرقه ي اندوه محن واي اي واي وطن واي خيزيد و رويد از پي تابوت و كفن واي اي واي وطن واي از خون جوانان كه شده كشته در اين راه رنگين طبـــــــــق ماه خونين شده صحرا و تل ودشت و دمن واي اي واي وطن واي
كو همت و كو غيرت و و كو جوش فتوت؟ كو جنبــــــــش ملت ؟ دردا كه رسيد از دو طرف سيل فتن واي اي واي وطن واي
افسوس كه اسلام شده از همه جانب پايــــــمال اجــــــانب مشروطه ايران شده تاريخ ز من واي اي واي وطن واي تنها نه همين گشت وطن ضايع و بدنام گمنــــام شــد اســـلام پژمرده شد اين باغ و گل سرو وسمن واي اي واي وطن واي بلبل نبرد نام گل از واهمه هرگز نرگــس شــده قرمـــز سرخند از اين غصه سفيدان چمن واي اي واي وطن واي
بعضي وزرا مسلكشان راهزني شد سري علنـــي شــــــد سوزد جگر از ماتم خلخال خدايا محشــر شده آيـــــــا؟
يك جامه ندارد رعيت به بدن واي اي واي وطن واي
گاهي خبر آرند سر عسكر رومي آمـــــد بـه ارومـــــــي
گه استره ويران شده از شاهسون واي اي واي وطن واي افسوس از اين خاك گهر خيز گهر زا گرديــــــــد مجــــزا از چار طرف خاك به از مشك ختن واي اي واي وطن واي كو بلخ و بخارا و چه شد خيوه و كاب ل كو بابـــــل و زابـــــل؟
(به جاي بلخو بخارا و خيوه و كابل مي تونيد درياي خزر ، خليج فارس ، ملت ايران را جايگزين كنيد)
شام و حلب و ارمن و عمان و عدن و واي اي واي وطن واي يك ذره ز ارباب نديده است معيت بيچـــــــاره رعـــــيت
كارش همه فرياد حسين واي حسن واي اي واي وطن واي
اشرف بجز از لاله ي غم هيچ نبويد هر لحظه بگويــــــــــد اي واي وطن واي وطن واي اي واي وطن واي (يادش بخير ترم اول دانشگاه همه كلاس با خنده اين شعر رو خونديم اون موقع واسم يه جورايي مسخره بود اما حالا با تمام وجود احساسش ميكنم )
تيتر خبر :
آمریکا «مذاکره» با احمدینژاد را به «مناظره» ترجیح داد
منبع تابناك
_فكر كنم آمريكايي ها با ديدن برنامه هاي مناظره نامزد هاي رياست جمهوري رسما زدن گاراژ دولت آمريكا اعلام كرد كه بهرغم تاكيد ايران بر عدم مذاكره درباره آينده برنامه هستهاي اين كشور، واشنگتن پيشنهاد تهران براي برگزاري نشست را ميپذيرد تا به تعهد رئيسجمهوري آمريكا براي مذاكره بدون پيششرط با ايران عمل كرده باشد.
- نگفتم آمريكا زده گاراژ
بيچاره داش حسين اوباما پيش خودش گفته اگه با اين داش محمود كنار نيام اين محمود از ايناست كه ارث پدريم رو از دستم در مياره كشور آمريكا كه جاي خود داره جمهوری اسلامی ایران روز چهارشنبه بسته پیشنهادی خود را در اختیار گروه 1+5 شامل آمریکا، روسیه، چین، فرانسه، انگلبس و آلمان قرار داد و این کشورها که تا پایان ماه سپتامبر به ایران برای مذاکره در خصوص برنامه هستهای مهلت داده بودند، این پیشنهادات را مورد ارزیابی قرار دادند و پس از آن آمریکا اعلام کرد که آماده مذاکره با ایران است. -همون بسته گز و سوهان و مهر و تسبيح علي آبادي منظورشه ديگه همين ها كه نيما دهقاني تو وبلاگش لو داده بود البته پاستيل رو يادم رفت بگم -چه غلطا اين كشور هاي فوق الذكر چطوري جرات كردن به ايران مهلت بدهند يا ندهند حالا به ايران هيچي تهديد ..تهديد محمود خان هم تهديد
....اعليا حضرت نفهمي كردن بچگي كردن حماقت كردن كه اين طور خاطر همايوني رو مكدر كردن دستور بديد همين الساعه ميگيم فلكشون كنن پدر سوخته هارو. .
پیشنهادات ایران شامل یک سیستم فراگیر جهانی برای از بینبردن سلاحهای هستهای و بعلاوه مشارکت در موضوع افغانستان و مبارزه با تروریسم است اما ایران به طور قاطع اعلام کرده است که از برنامه غنیسازی اورانیوم خود منصرف نخواهد شد و از آن دست نخواهد کشید.
-خيلي ببخشيد وسط صحبتتون ايران پيشنهاد هم داده چطوري ميخواد اين سلاح هاي اتمي رو از بين ببره منظورم اينه كه رو سر كيا ميخواد اين همه بمب اتمي رو بريزه ايران يا امريكا چون فقط اين اين دوتا دشمن محمود خان هستند
-چه دنياي خوبي همه ميخوان بسيج شن تا افغانستان رو از دست طالبان و عراق رو از دست القاعده و اكيپ صدام اينا در بيارن ميگم خودمونيم اين افغانستانم خوب تيكه اي شده براي خودش همه منافعشون رو تو اين كشور مي بينن .......
نميشه اول گندم رو غني سازي كنن بعد اورانيوم... اين مهمون فرزاد حسني بود هر سال مي آمد خودشو پشت تلويزيون مي كشت تا به مسئولان بلا نسبت كر بفهمونه كه اين گندم بايد غني سازي بشه بيچاره گناه داشت لطفا يكي به حرفش گوش كنه....من غني سازي مي خوام...
وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد آمریکا پیشنهاد ایران برای مذاکره گسترده با کشورهای قدرتمند جهان را پذیرفته است و پیشنهاد مناظره را که قبلا از سوی رییس جمهوری ایران مطرح شده بود مسکوت گذاشت -ميشه يكي جمله ي بالا رو كامل توضيح بده بالاخره چي شد؟ راهنمايي: فرقش تو دو تا كلمه است يعني اگه خدايي نكرده محمود خان (خان بزرگ )از دهنش در بره و دوتا كلمه رو جابجا و اشتباهي ادا كنه در اين صورت آمريكا يا حرف ميزنه يا نميزنه(منظور همون پذيرفتن يا نپذيرفتن مذاكراته) حالا اگه تونستيد بگيد اين دوتا كلمه چي هستند؟ جايزه يك عدد پاستيل از اونا كه مترو ميده 4 بسته 500 (البته جريان مترو رو فقط خانم ها ميدونن چيه )
مقامهاي آمريكايي همچنين از اين دعوت به مذاكره كه ممكن است به نخستين گفتوگوي مستقيم با ايران بعد از انقلاب سال 1979 ميلادي اين كشور منجر شود بهعنوان «پيشنهادي حقيقي» نام بردهاند.
-مگه پيشنهاد مجازي هم هست!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..............آهان فكر كنم موقعي كه داش محمود و داش حسين داشتن با هم چت ميكردن يه حرفايي رد و بدل شده
بعد هم انقلاب سال 1357 . قرار شد فارسي رو پاس بداريم البته اگه سال به قمري بود مشكلي نداشت ولي تقليد از اين اجنبي ها ..محال....استغفر الله... «فیلیپ کرولی»، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در اينباره گفت: عدم علاقه ایران به گفتوگو بر سر برنامه هستهای نمیتواند دلیلی برای رد مذاكره با اين کشور باشد -اين جا همون موقعي كه بعضي ها مجبور به خرد كردن تره واسه ي محمود خان مشن ..... خوشم اومد محمود خان خوب گربه رو دم حجله كشتي ولي... انگار اينجا كه گربه رو كشتي جلو در خونه مردمه....زود باش زود باش فرار كن الان صاحب خونه مياد چوب تو آستين هامون ميكنه كه شبيه صليب وايسيم كراولي افزود در صورتی که گفتوگو با ایران آغاز شود آنگاه هدف ما اين خواهد بود که موضوع برنامه هستهای را به میان بکشیم.
-اين آق كروات ببخشيد كراولي (چيكار كنم تلفظش سقيله )مي خواد به محمود خان ما يه دستي بزنه چي پيش خودش فكر كرده محمود خان رو با رضا خان اشتباه گرفته يا هنوز هيچي نشده ميخواد ....الله اكبر...
..(پدر دستم در اومد از بس تايپ كردم ....نفرين ميكنم بياي بخوني نظر ندي ....حالا هي بيا بخون نظر نده )
در ضمن جواب مسابقه يادت نره
پشت فرمول ماشينش به چراغ قرمز زل زده بود . يك دفعه سفید شد در يك هزارم ثانیه مغزش پيغام داد كه چراغ راهنمايي رنگ سفيد نداره ولي اينجا چراغ راهنمايي نيست مغزش اشتباه كرده بود اون كور شده بود همه جا را سفيد مي ديد اصلا چيزي نمي ديد همه جا سفيد بود.... سفيد.... سفيد.......
ناگهان فرياد زد ... : من كور شدم ....من كور شدم .... . ولي كسي صداشو نشنيد اون تو ماشين بود . اونها فقط براش بوق مي زدند و با صداي بلند بهش فحش مي دادند چون چراغ سبز شده بود .
به زحمت دستگيره ي در را پيدا كرد و در باز كرد اومد پايين بعد دوباره فرياد زد : من كور شدم ....من كور شدم ....
مردم دورش جمع شدند نه به اين خاطر كه بهش كمك كنن فقط كنجكاو شده بودن ببينن چه اتفاقي افتاده و بعد كنجكاوي شون بيشتر شد چون مرد كور به جاي اين كه همه جا رو سياه ببينه همه جا رو سفيد مي ديد... كسي حاضر نشد اونو به خونه ببره چون كسي براي كمك نيومده بود اون ها اومده بودن فضولي نه كمك ......بالاخره به نفر پيدا شد اونو به خونه ببره اونو به خونه برد ولي براي گرفتن مزدش ماشين مرد كور رو دزديد ...... هنوز چند تا خيابون جلوتر نرفته بود كه خودشم كور شد . يه پليس اومد كمكش پليس مرد دزد رو با احترام به خونه برد ولي روز بعد خودشم كور شد وقتي زن مردي كه اول كور شده بود به خونه اومد با شنيدن ماجرا مرد كور رو به چشم پزشكي برد. بردن يه كور به چشم پزشكي هيچ فايده اي نداره جز اين كه دكتر رو هم كور مي كنه و دكتر كور شد وقتي دكتر كور شد فقط در عرض چند هفته كل شهر و بعد كل كشور كور شدند .....
باور نكردني همه كور يه كشور كور همه حتي بازيگران، گويندگان راديو و مجريان تلويزيوني ديگه حتي راديو هم نبود.... حتي رئيس جمهور هم كوربود ......چه لذتي ديگر رئيس لازم نبود چون هم در يك سطح بودند همه كور بودند ....... به زودي ديگه هيچ پیشرفتی نبود همه مثل تلويزيون از كار افتاده بودن چون به درد نمي خوردند . ديگه حتي برق هم نبود نه به اين خاطر كه كسي نبود ژنراتور ها رو راه بندازه.....نه .......فقط به اين خاطر نبود چون به كار نمي آمد فقط انسان ها بودند در يك دنيا شیر ........ يك دنيا از انسان هايي كه همه مثل هم بودند همه يه جور فكر مي كردند ،ديگه تفكر يه دكتر با يه دزد با يه قاتل و حتي با يه رئيس جمهور يكي بود همه توي اين دنيا ي شير دنبال يه چيز مي گشتند ...غذا و جايي براي خالي شدن ...بعد يه مدت حتي دنبال مورد دوم هم نگشتن چون ديگه همه جا توالت بود ...همه كور بودند اون جا جاييه كه فقط نياز های انسانی مي مونه جايي كه هيچ چيز باقی نمونه الا خصلت حیوانی انسان ، انسانی كه فقط با يه بیماری كوچك همه چيز را به يكباره از دست مي ده پول،زیبايی،قدرت ،مذهب،علم و هرچيزي كه روزی هدفش اون بود،به خاطر اون جنگید ،به خاطر اون همه چيز را نابود كرد فقط به اين خاطر كه حرف خودش رو سر در عالم بنويسه فكر مي كرد عالم در داره كه سر در داشته باشه ..احمق نمي دونست اين عالمی كه اون مثل كنه بهش چسبیده بي در و پيكر تر از اون چيزيه كه اون حتي فکرش رو بکنه ديگه مهم نيست كه اون اشرف مخلوقاته اونم يه حيوان مثل بقيه مي مونه يه حیوانی كه فقط هدفش دو چیزه حتي از حيوان ها هم كم ارزش تر شده چون حتي چشم هم نداره
فقط آدم هاي تو قصه كور نشدند ما هم كور شديم فكر نمي كنم ما كور شديم فكر مي كنم ما كور هستيم ، كور اما بينا ، كور هايي كه مي تونن ببينند اما نمي بينند. كوري اثر ژوزه ساراماگو برنده ي جايزه ي نوبل 1998
يك رمان جسورانه
يك رمان سهمگين يك رمان شگفت انگيز بهتون پيشنهاد مي كنم حتما بخونيد . كوري رماني كه خيلي چيزهاي فراموش شده رو ياد آوري ميكنه لااقل براي من كه اين طوري بود....
_
4 جمله ي اخر اولي از ايند يپند نت ،دومي از محمود دولت آبادي ، سومي از آبزرورو چهارمي از خودم
ديروز وقتي مي خواستم به وبلاگ ابراهيم نبوي برم بجاي صفحه ي اصلي وبلاگ با اين جمله روبه رو شدم دسترسي به اين سايت غير مجاز است نميدنم از نبوي بعيد بود كه توي وبلاگش عكس هاي غير مجاز بزاره ديروز نيما دهقاني از دوستاش خداحافظي كرده بود و ميخواست ديگه وبلاگ نويسي رو كنار بزاره ديروز روز تجليل از خبرنگاران بود اما ظاهرا خيلي از خبرنگارن و روزنامه نگاران حضور نداشتند البته دوست داشتند كه حضور داشته باشند .
بهانه بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم چرا صدایم کردی
چرا ؟ سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود و فلسفه بود
و ساندویچ دل وجگر بیکرانه
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین
پایوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟ زنده ياد حسين پناهي سرزمين من خداحافظ خداحافظ خداحافظ و خودم را به خواب بزنم تا ندانم كه در اطرافم چه ميگذرد و ميدانم كه مرگ روزي خواهد آمد و عصاره ي روحم را از بدنم بيرون خواهد كشيد كه دير نخواهد بود و من زير لب اين آواز قديمي را خواهم خواند: من ديگه منتظر هيچ كسي نيستم كه بياد دل من از آسمون معجزه اصلا نمي خواد روزي كسي گفت : كوروش .. آسوده بخواب كه ما بيداريم او حالا به خواب رفته يا شايد در خواب مرده باشد ولي ميدانم كه كوروش آسوده نيست اوبه سرزمينش نگاه ميكند كه چگونه مورد هجوم وحشيان قرار گرفته كوروش بيا بيا و نجات بده مردمت را از اهريمنان و مار دوشان جالب اینجاست این خبرگزاری نیامدن خاتمی رو غیبت بزرگ دانسته یکی نیست به این بشر بگه تو با این جماعت به قول خودتون خس و خاشاک بدی و اصلا واستون مهم نیست که درباره ی اعتراض شش هفت میلیون ایرانی که فقط تو تهران صدای اعتراضشون تا اون سر دنیا رفته یه خرده صحبت کنید دیگه چرا از غیبت بزرگ حرف میزنی (ولش کن عزیزم خودتو ناراحت نکن اون که اصلا عددی نیست ) موضوع احمدی نژاده که اونم نیومده بود این خبر گزاری باز هم نطق فرمودند که اینان (منظورش همون خس و خاشاک خودمونه )نماز جمعه را به سخره گرفته اند بدون چادر و مختلط نماز پر فیض جمعه را اجرا کردند ای بابا عزیز من تازه خبر نداری که فتوا اومده نماز جمعه بدون وضو و با کفش صوابش بیشتره این خبر گزاری به همین جا اکتفا نکرده و به چادر زنان هم گیر داده که چرا زنان در در نماز پرفیض جمعه (دقت کن پرفیض) چادر سبز سرشون کردن و نماز خوندن آفای خبر گزاری فارس نظرتون چیه درخت ها رو هم از جا در بیاریم چون به هر صورت در خت ها هم سبزن دیگه لابد اون ها هم طرفدار موسوی اند این خبر گزاری والا مقام ناراحت است از این که چرا مردم به جای سر دادن شعار مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل گفتند مرگ بر روسیه و مرگ بر چین عزیزم تو خودتو ناراحت نکن من خودم میرم دعواشون می کنم گریه نکن دیگه ....باشه اهان یادم رفت بگم که خبر گزاری گفته یه سری آدم مشکوک اومدن مهدی کروبی و هادي غفاري را مورد ضرب و شتم قرار دادند. جواب به این خبر گزاری محترم: یعنی تو نمیدونی اینا کی بودن ........ خب لابد نمیدونی دیگه این خبر گزاری شاکی بوده از این که چرا محمد هاشمی مچ بند سبز بسته بود بابا تو به مچ بند مردم چی کار داری خب لابد سیده شاید هم مچش درد گرفته بوده دکتر واسش مچ بند نوشته بوده دارو خانه هم فقط سبز داشته چیکار می کرده بنده خدا مردم دیگه سبز نمیخرن سبز از مد افتاده حالا فقط مردم مچ بند های رنگ و وارنگ میخرن اونم از اونهایی که مثل پرچم ایران میمونه به حمایت از رئیس جمهورشون خبر گزاری راجع به گاز اشک آور های فلفلی روز جمعه هم گفته این هارو به خاطر به این زدن که اغتشاش گر ها نمی گذاشتن هاشمی به محل اقامه نماز پر فیض برسه واسه همین زدیم ما هم که اصلا نمیدونیم این گاز های اشک آور رو بعد از نماز پر فیض جمعه زدن این خبرگزاری اذعان داشته جمعي از حاميان موسوي كه تعداد آنها حدود 700 نفر بود، پس از پايان نماز جمعه به سمت ميدان انقلاب و سپس بلوار كشاورز و ميدان وليعصر راهپيمايي كردند. ببخشید شما دبستان کجا رفتید که اینقدر خوب شمارش بلدید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
«بر سنگ مزار»
(ببین یه پیشنهاد دوستانه برات دارم یه دروه دیگه برو دبستان رو بخون خیلی زشته آدم دو میلیون آدم رو بگه ۷۰۰ تا)
| Design By : Night Skin |

