باشتابی سر خوش
قزل آلایی هوسباز
چون تیری رها از کمان پیش می تاخت .
در کنار نهر ایستاده بودم
وغوطه وری ماهی سر خوش را
در نهر زلال
سر خوشانه می نگریستم .
در نهری زلال ،
باشتابی سر خوش
قزل آلایی هوسباز
چون تیری رها از کمان پیش می تاخت .
در کنار نهر ایستاده بودم
وغوطه وری ماهی سر خوش را
در نهر زلال
سر خوشانه می نگریستم .
ماهی گیری قلاب به دست
کنار نهر ایستاد،
و تهی از احساس،
به جست و خیز ماهی در آب
چشم دوخت .
پنداشتم، تا آب زلال بر جاست
قزل آلا را طعمه ی قلاب نتوانست کرد .
اما صیاد، ناگاه از انتظار
به تنگ آمد موذیانه آب را
گل آلود کرد ،
وپیش از آن که در یابم
طعمه را فرو افکند
و ماهی از قلاب آویزان شد .
ومن که قلبم سخت می تپید ،
آن به دام افتاده را نگریستم
قزل آلا
شوبرت